تبليغاتX
گوهر زمان


گوهر زمان

بسم الله الرحمن الرحيم

خونه ساكت بود هيچ صدايي نبود... آخه مسافرت رفتن... برعكس ان چيزي كه فكر ميكردم تنهايي خوبه ... متاسفانه خيلي هم جالب نبود.... به زور شمردن ستاره از پشت پنجره و برگهاي درخت كه به بركت وجود چراغ برق كاملا واضح بود و هيچوقت از روشن بودنش اينقدر احساس رضايت و خوشحالي نميكردم و همه اش خدا خدا ميكردم كه برق نره ..... تازه داشت خوابم مي برد.... با صداي بوق ماشين عروس از خواب پريدم خدا بگم چه كارشون كنه انگار كه قوم مغول حمله كرده بود يا سرخپوستها .... امروز عروسي پسر همسايه مون بود مدتي قبل درست همين ساعتها بود باصداي آژير ماشين پليس از خواب ناز پريدم..... كنجكاوي منو به جلوي پنجره كشانده بود...  وسط خيابابون معركه اي به پا شده بود... ساعت از نيمه شب هم گذشته بود... خيل عظيم جمعيت كه نگو از ماشين آتش نشاني تا اورژانس هم وسط معركه بود .... حدود دو ساعت كشيد تاجمعيت متفرق شدند... البته اينو بگم كه خيلي خيلي حاشيه داشت.... قضيه از اين قرار بود كه پسره عاشق و دلباخته دختري بود بعداز كلي كلنجار رفتن با پدر و مادر كه رضايت به اين وصلت نداشتند به اين نتيجه رسيده بود كه بره و خودشو از بالاپشت بوم بندازه پايين... طفلك مادرش مرتب از حال مي رفت و بنده خدا پدرش كه چيزي نگم بهتره.... با وساطت نيروي انتظامي و ريش سفيدهاي محل پدر مادر قول دادن كه به خواستگاري دخترخانم برندو اقا پسر كه فاتح اين معركه بود بالاخره رضايت داد و قائله را ختم به خيرشد.... ديشب هم زمان با ولادت حضرت مهدي (عج) جشن زندگي جديد شونو گرفته بودن انشالله خوشبخت بشند.....

------------------------------------------------------

نتيجه اخلاقي: كاش پدر و مادرها باحوصله  و وقت بيشتر  به خواسته هاي بچه ها شون فكر كنند و با اين كار به آنها ثابت كنند كه كاملا به فكرشون هستند تا اين طور حوادث به بار نياد وخداي نكرده عاقبت يه خانواده در آينده مبهم نباشه . فرزندان هم با تدبير و حوصله و ادب و نزاكت بيشتري در انتظار باشند تا اين گونه حوادث پيش نياد و عجول نباشند و با ابروي خودشون و خانواده محترمشون بازي نكنند.

------------------------------------------------------

پي نوشت۱: خاله جون من حكايتها رو معمولا يا مي شنوم يا از جايي مي خوانم از هر كدامي كه به دلم بشينه استفاده مي كنم از  تاخير ناخواستم در جواب شما بزرگوار عذر مي خوام.

پي نوشت۲: اقا مصطفي و جناب اقاي رحيمي و ديگر دوستان در كلاس ۲۱ دبيرستان صدوق از لطف شما خيلي متشكرم با عرض  پوزش لينكتون كردم.

پي نوشت۳: خواندم كه سوگند جون عزيز در بيمارستان هستند و در حال جراحي مجدد، براي سلامتي ايشون دعا كنيم.

پي نوشت۴: دوستان عزيز به دليل كسالتي كه دارم ممكنه تاخيري ايجاد بشه كه قبلا از همه شما دوستان عذر مي خوام

پي نوشت۵: التماس دعا.

نوشته شده در دوشنبه 1387/05/28ساعت 11:11 توسط غزاله | |

بسم الله الرحمن الرحیم

شرط ، دیدن امام نیست!
شرط ،انجام واجبات ترک محرمات !
شرط، امانت داری قرآن و عترت
شرط دیدن، خود دیدن است !
شرط ظهور آمادگی دلهاست !
شرط ظهور دعاست
!

نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت 18:36 توسط غزاله |

بسم الله الرحمن الرحیم

الاغ یک کشاورز که يک روز اتفاقي توي يک چاه بدون آب افتاد  .....

 .... کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از تو چاه بيرون بياورد. براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بميرد و زياد زجر نکشد.

مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش رو مي تکاند و زير پايش مي ريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد سعي مي کرد روي خاکها بايستد. روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد

نتيجه اخلاقی

مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم. اول اينکه اجازه بدهيم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.الاغ در روبرو شدن با يک مشکل، به شکل ظاهري آن که تهديد بود توجه نکرد بلکه با رويکرد متفاوت جنبه فرصت آن را يافت و از آن بهره برد.

نوشته شده در شنبه 1387/05/19ساعت 19:41 توسط غزاله | |

بسم الله الرحمن الرحیم

اعیاد شعبانیه مبارک باد.

نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت 11:57 توسط غزاله | |

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام

 

دوستان عزيز به دليل كسالتي كه دارم متاسفانه از نوشتم پست جديد با مطلب جديد تا مدتي معذورم پي نوشت ۱:مي گن در هر حالي خدا را بايد شكر كرد .

پي نوشت۲: متاسفانه اقاسيد هم در وبلاگ همشهري جواد رو تخت كرد و رفت . خاله جون چقدر من شرمنده لطف شما شدم. 

پي نوشت ۳: التماس دعا

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/05/13ساعت 12:9 توسط غزاله | |

بسم الله الرحمن الرحیم

برای رفتن به تنگه ساواشی در ۲ کیلومتری جاده فیروزکوه-تهران، پس از ورود به یک جاده فرعی و طی حدود ۹ کیلومتر روستای جلیزجند نمایان می‌گردد. این روستا در حاشیه یک دشت سرسبز با مزارع گندم و سیب زمینی و باغات مختلف بنا شده‌است.

 

بعد از عبور از روستا و طی حدود ۴ کیلومتر در جاده‌ای که میان دشت و در کنار جوی‌های پر از آب زلال، احداث شده، محل پیاده روی تنگه ساوشی شروع می‌شود.

 

      تنگه واشی علاوه بر طبیعت زیبا، دارای آثار باستانی نیز می‌باشد. یکی از سه کتیبه معروف دوره قاجار در زمان فتحعلي شاه در این تنگه واقع شده‌است.کتیبه واقع در تنگه ساوشی دارای ابعاد شش در هفت متر است نقش شکارگاه با تصویر اسب، نیزه و شکارهایش است که در اطراف آن می‌توان عباس میرزا و علی نقی میرزا پسران فتحعلی شاه و همچنین نوادگانش را در حال شکار دید. این کتیبه که حدودا ۱۸۵ ساله‌است به گونه‌ای در دل کوه حک شده که از بارش باران و تابش آفتاب در امان بوده‌است اما صنعت گردشگری به آن آسیب وارد نموده‌است.

بعد از عبور از تنگه اول و گذر از دشتی زیبا، تنگه دوم قرار گرفته که حدود ۲ کیلومتر با تنگه اولی فاصله دارد.

این تنگه هم مانند تنگه اول چشم نواز است و از دیواره‌های سنگی آن در نقاط مختلف چشمه‌های آب زلال و خنک به سمت پایین روان است.

در انتهای این تنگه نیز هیاهوی ریزش آب آبشاری زیبا مسافران را به خود می‌خواند تا در زیر آبشار و در هوای گرم تابستانه تنی به آب بزنند.

------------------------------------------------------------------------

پي نوشت ۱: متاسفانه عدم برنامه ريزي مناسب از سوي مسئولين مربوطه طبيعت بكر اين منطقه درحال نابودي است .

پي نوشت ۲: گشت محسوس برادران نظامي امنيتي خاص به منطقه بخشيده بود.

پي نوشت۳: متاسفانه بي نظمي و پايين بودن فرهنگ گردش گردي اين منطقه متاسفانه با تهديد جدي است .

پي نوشت۴: التماس دعا
نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 15:20 توسط غزاله | |


Design By : Night Skin