گوهر زمان
بسم الله الرحمن الرحیم مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد. هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد. مرد حيران مانده بود که چکار کند. . . . . . . . . . . شما بودید چه می کردید ؟؟؟ . . . . . تصميم گرفت که ماشينش را همانجا رها کند و برای خريد مهره چرخ برود. . . . . . . . در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟ ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم بسم الله الرحمن الرحیم یه فیلم وحشتناک تو مایه های "سرنوشت" ! نکنه قدر این 7 سال فراوونی رو ندونند و ذخیره 7 سالشونو یکجا می خوان هاپولی کنن ؟ تعاون و همكاری دیگه از این دلچسب تر و ملموس تر نمیشه این هم یکی دیگه از شاهكارهای معماری که نشان از تبعیض طبقاتی داره بسم الله الرحمن الرحیم --------------------------------------------------------- ۱- فرا رسیدن اربعین حسین (ع) را تسلیت عرض می کنم. ۲- التماس دعا. بسم الله الرحمن الرحيم در شهري، آرایشگری زندگی میكرد كه سالها بچهدار نمیشد.او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه منظرهای روبروشد؟ فكركنید. . . . . . . . . . . . . . . . ایرانی هستید. حدس بزنید... . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . بسم الله الرحمن الرحیم ---------------------------------------------------------------------------------- ۱- بعضي از دوستان از تغيير رويه در وبلاگ متعجب شدند و اين را حتي به نوعي مشنگ بودن شايد معنا كنند . اما مي خواستم بگم دوستان فقط گفتم و مي گم چون اكثر كار ما مربوط به اينترنت است مطالبي كه احساس كنم جالب است و شادي افزون حتما جهت تغيير روحيه به اندازه نشستن يك لبخند دريغ نخواهنم كرد . چون احساس كردم خيلي نياز هست اما در چارچوب خاص خودش. با افراط هم مخالفم. ۲- التماس دعا خوشحال بودم كه مي تونم كار دلخواهمو پيدا كنم اما زهي خيال باطل چون بعضي كارفرماها آز آنجايي كه من خيلي محجوب و خجالتي بودم نمي تونستم بپذيريم كارمن يك كار دفتري و اداري بود همكاران جديد خيلي عجيب بودند از هر مسئله اي براي جنجال و ايجاد دردسر و خاله زنك بازي بهره مي بردند سعي كردم از آنها خيلي دورتر بگردم. به همين دليل وارد دنياي مجازي وبلاگها شدم . و با راضيه جون و خاله جون و ياسي جون و آقا مصطفي و آقاي دانشجو و آنه جون و محمد رحيمي و هبوطيان و آقامرتضي بعد كم كم كار به جايي رسيد كه تحمل محل كار به خاطر بچه بازي و مسخره بازي همكاران پس محل كارو تعطيل كردند بعداز سه روز من دوباره به كار دعوت شدم . اين بار كارهاي من اضافه شده بود . وقتي رئيس داشت فهرست كارها رو برام مي خوند كار سه تا نيرو را به من دادند تا اينكه به خاطر كار زياد بيمار شدم تصميم گرفتم كه كار كنم كارستون. بالاخره قبولكردن از ۱۲ ساعت كار كمي تخفيف بدن و ما به جاي ساعت ۸ شب ۷ بريم خونه . ----------------------------------------------------------------------- پي نوشت۱: اين هم تقديم به تمامي دوستاني مي خواستند من كمي از خودم بنويسم . پي نوشت۲: التماس دعا روز ۵ شنبه قرار شد يك اردو داشته باشيم براي توچال. آنهم تله كابين توچال. قيمت ايستگاه ها رو كه ملاحظه مي فرماييد مجبور شديم از تله كابين استفاده كنيم تا مسير رو بريم بالا قرار شد تا هتل توچال با گروه بريم. زن و مرد و پير و جوان و بچه مجموعا مي شديم ۳۳ نفر. من كه مسئوليت گروه به عهده داشتم به هر طريقي بود نتونستم جا بزنم و نرم چون آش كشك خاله بود. خلاصه اينكه تا ايستگاه ۵ رفتيم با هر باري كه از ايستگاه جدا مي شديم من از هيجان مي مردم و زنده مي شدم . وقتي رسيدم ايستگاه ۵ تازه گفتند كه بايد پياده بشيد و پياده روي كنيد و سوار تله كابين هاي ديگه اي بشيم تا ايستگاه ۷ ديگه نمي تونستم اما گروه رفته بود و من بايد مي رفتم. ايستگاه هفت خيلي سردتر بود . يك بلنديه پر از برف و باد. تا رسيدم ديدم بايد مسير هنوز تا هتل باقي مانده يا بايد اسكي بلد باشي يا بايد سوار تله سيژ بشي . خلاصه اينكه چشمتون روز بد نبينه بين من و مسئول تله سيژ بحث كه بايد تنهايي سوارشي من هم كه نه !!!! بايد با دوستم باهم باشيم... بالاخره پذيرفتند و ما سوار شديم و رفتيم بعد از يك ساعت استراحت و صرف صبحانه بايد دوباره با گروه برمي گشتيم ... گروه به راه افتاد و سوار شدند و رفتند اما چشمتون روز بد نبينه يكي از خانمها كوله خودشو انداخت زمين و داد مي زد فلاني كوله ام كوله ام... مجبور شدم برم بيارم .... از كل گروه عقب ماندم... وقتي رسيدم به ايستگاه ۷ همه رفته بودن به ايستگاه ۵ براي خوردن ناهار و گردش در مسير ايستگاه ۵ .... در كل مسير تصميم گرفتم كه ديگه هيچوقت سوار تله كابين و تله سيژ نمي شم. ----------------------------------------------------- پي نوشت ۱ : از اقاي رحيمي متشكرم كه آمدند و معما را حل كردند. فهميم بغير از غر زدن كار ديگه اي هم بدند. پي نوشت۲: التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم به من عاجز عجیب غریب و بینوا کمک کنید --------------------------------------------------- پی نوشت ۱: از محمد رحیمی به خاطر زحمتی که کشید و حل معما کرد متشکرم. بسم الله الرحمن الرحیم ببينم چقدر باهوشي ولي شيطوني نكني جوابو بدی!!!!!!!! در تصوير زير پنج شكل براي شما مشخص شده و شما بايد با كشف ارتباط منطقي بين اين شكل ها، شكل ششم را حدس بزنيد. ------------------------------------------- پی نوشت۱: گفتم شاید تا شنبه که برمی گردم این بهترین مطلب باشه. پی نوشت۲: التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم در راه رضای خدا نجاتش میدم آخه من چه گناهی كردم كه هرجا میرم اینم میاد نجاتش میدم بعدا ممكنه مزدوج بشیم بی تو بسر نمی شود... دستاشو می گیرم با هم بسوزیم طاقت بیار تو می تونی.... تشویقش می كنم تحمل كنه در غم از دست دادنش گریه می كنم براش جوك میگم لحظه های آخر عمرش شاد باشه میرم دنبال مقدمات مراسم حلواخورونش در غم از دست دادنش با برو بكس کلوب پارتی میگیریم عجب سوژه ای... ازش فیلم میگیرم واسه بلوتوث بسم الله الرحمن الرحیم Dast Dast
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
Halla Dast Dast Dast *
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
Dasta Shole
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
Aha Aha...Bia Bia
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
Mashallah, Dast Dast
*
* *
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
(طرح خوشحال سازی دوستان)
-----------------
بسم الله الرحمن الرحیم يك هفته پس از خلقت آدم:
![]()
![]()
![]()
.jpg)
![]()
.jpg)
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر میزدند كه پس این مردك چرا مغازهاش را باز نمیكند !!!!![]()
که به استخر شنای شیطان معروف است !!!
از نكات جالب این آبشار اینست كه در طی ماه های سپتامبر و دسامبر،
مردم میتوانند در لبه استخر بایستند، شنا كنند، بدون اینکه سقوط كنند !
و مديران
دنبال كارمند خوب و كاري نمي گشتند به دنبال مدلي بودند يا مانكني
كه آنطور كه آنها مي خوان لباس بپوش و رفتار كن
.
پس مدتها به دنبال كار گشتم و گشتم تا اينكه
تا اينكه تو يك مركز هنري و فرهنگي مديرش بدون هيچ قيدو شرطي ما را پذيرفت.
![]()


آشنا شدم .
غير قابل تحمل شده بود. تذكرها هم كارساز نشد
. باز دوباره دربدر دنبال كار بوديم
. پس مجبور از تمام دوستان مجازي هم خداحافظي كنم.
.
ودليلشو فعلا مشكلات مالي و كم شدن نيروي كار به خاطر مشكلات مالي عنوان مي كرد داشتم سكته مي كردم.
اما همكاران ديگه فقط حقوق اضافه شده بود و كاري كه به عهده آنها بود به خاطر كم كاريهاشون به من ارجاع مي دادند.
وقتي هم اعتراض كردم با گفتن اينكه شما نيروي خوبي هستي و هر جا كه كم بياريم مي اييم سراغ شما .
.
اما هيچ كس دلش به حالم نسوخت .

خب اين هم براي آشتي كردن محمد رحيمي .
هوا مه بود و سرد و بارش برف هم زيبايي خاصي به منطقه داده بود خيلي زيبا بود .





![]()
![]()
![]()
۱- يك كم خواستم فقط خوشحال بشيد.
![]()
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.
پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.
دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.
ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.
هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد
| Design By : Night Skin |

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
.jpg)











