گوهر زمان
بسم الله الرحمن الرحیم اين داستان از طرف يك آقاي محترم نقل شده بخونيدش یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم... از دور دیدم یك كارت پخش كن خیلی با كلاس ، كاغذهای رنگی قشنگی دستشه ولی به هر كسی نمیده! خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می كرد و معلوم بود فقط به كسانی كاغذ رو می داد كه مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، اهل حروم كردن تبلیغات نبود... احساس كردم فكر می كنه هر كسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باكلاس و شیك پوش و با شخصیت میده! از كنجكاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!! خدایا ، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با كلاس راجع به من چی خواهد بود؟! آیا منو تائید می كنه ؟!! كفشهامو با پشت شلوارم پاك كردم تا مختصر گرد و خاكی كه روش نشسته بود پاك بشه و كفشم برق بزنه! شكم مبارك رو دادم تو و در عین حال سعی كردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم! دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده ؟ یعنی به من هم از این كاغذهای خوشگل میده...؟! همین طور كه سعی می كردم با بی تفاوتی از كنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم كرد و یک كاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت : " آقای محترم! بفرمایید ! " قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی كه بهش نشون بده گفتم : ا ِ ، آهان ، خب چرا من ؟ من كه حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب ، باشه ، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!" كاغذ روگرفتم ... چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم كه داشتم با سر می رفتم توی كیك تولدی كه دست یک آقای میانسال بود! وایسادم وبا ولع تمام به كاغذ نگاه كردم ، نوشته بود : به پایین صفحه مراجعه کنید!! . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریكا !!! ---------------------- ۱- این داستان را مثل گذشته به خاطر بعضی از دوستان که دلشون برای این داستانها تنگ شده بود نوشتم ۲- خاله و راضیه و یاسی مشهد هستند . ۳- التماس دعا بسم الله الرحمن الرحیم تولد راضیه جونم عزیز دل خواهر مبارک راضیه خانم خیلی وقت بود که منتظر همچین روزی بودم و لحظه شماری میکردم . این گل تقدیم تو باد این هم کیک دسته جمعی با حضور دوستان این هم عکس راضیه جونم ----------------------------------------------------------------- ۱- خاله کامپیوترش خراب شده پس فعلا نت نمی آید. از سه شنبه هم میره مشهد . سفر به خیر و بی خطر . از خاله متشکرم . تا برگشتش و درست شدن کامپیوترش جاش خیلی خیلی خاله . ۲- یکی از دوستان عزیزم امروز عقد می کنه . برای خوشبختیش دعا کنیم. ۳- بابا یکی که دعاش مستجاب تره دعا کن که ما رو هم امام رضا بطلبه ۴- التماس دعا
2- داماد مَچَل : سن بین 19 تا 25 سال، ژیگولی، دانشجو، سرباز، رفیق باز، وابسته به پول بابائی، بیکار، آینده دار، توی هر دامی که براش پهن کنن تلپی میفته، کیس مناسبی برای تور شدن، کم ظرفیت، یکی میزنه یکی میخوره ! 3- داماد هَچَل : سن بین 25 تا 29 سال، رسیده، حاضر آماده، دارای کار و بار، فارغ التحصیل، با کارت پایان خدمت، دارای شکست های عشقی فراوان، بسیار با تجربه، دم به هر تله ای نمیده، عصا قورت داده، کمی کج و معوج، پر از قرشمه، به کمتر از زتا جونز و جولی رضایت نمیده ! 4- داماد کَچَل: سن بین 30 تا 40 سال، گرفتار، درگیر، پرکار، پرخور، همچنان پرشور، نقل و نبات، گوله نمک، فوران احساسات، راضی به رضای خدا، دنبال زنان بیوه کم سن وسال، مسئولیت پذیر، در پی رفاه خانواده، دارای کار و بار و خانه، قسمت هرکی بشه مبارکه!! ---------------------------------------------------------------------------------------------- بسم الله الرحمن الرحيم بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

1- داماد خَچَل : سن بین 15 تا 19 سال، خام و نپخته، سرد و گرم نچشیده، جسارت بسیار، حماقت فراوان، زود پشیمون، زود رنج، قربانی عواطف زودگذر یا مبادلات خانوادگی، بچه اش از خودش بزرگتر !
بعضیها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
بعضیها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
بعضیها یك عمر زندگی میكنند برای رسیدن به زندگی،
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها حمال كتابند،
بعضیها بقال كتابند،
بعضیها انبارداركتابند،
بعضیها كلكسیونر كتابند
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،
بعضیها اصلا قیمتی ندارند،
بعضیها به درد آلبوم میخورند،
بعضیها را باید قاب گرفت،
بعضیها را باید بایگانی كرد،
بعضیها را باید به آب انداخت،
بعضیها هزار لایه دارند
بعضیها ارزششان به حساب بانكیشان است،
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفكر جماعت نه،
بعضیها را همیشه در بانكها میبینی یا در بنگاهها.
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند،
بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند،
بعضیها برای پول همه كاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند،
بعضیها نان جوانیشان را میخورند،
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضیها نان پدرانشان را میخورند،
بعضیها نان خشك و خالی میخورند،
بعضیها اصلا نان نمیخورند،
بعضیها با گلها صحبت میكنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میكنند.
بعضی ها صدای ملائك را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمیدهند.
بعضی ها در تلاشند كه بیتفاوت باشند.
بعضی ها فكر میكنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود میدانند.
بعضی ها فكر میكنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میكشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفكری اشتباه میگیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمیكشند.
بعضی ها یك درجه تند زندگی میكنند، بعضیها یك درجه كند.
هیچكس بیدرجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند.
بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میكنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،
بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟
| Design By : Night Skin |


