گوهر زمان
بسم الله الرحمن الرحيم صبح خيلي ديرم شده بود . وقتي رسيدم اكثر ايستگاهها مملو از جمعيت بود و ماشين خيلي ناياب . بعد از مدتي بالاخره يه ماشين آمد و عده اي رو تو ايستگاه سوار كرد و رفت . اتوبوس بعدي هم بدون هيچ توقفي سر ايستگاه ايستاد و از در جلويي آقايون رو سوار كرد . تو ايستگاه سه تا خانم بيستر نبوديم. هرچقدر در خواست كرديم و تلاش كرديم نشد و اتوبوس به صورت هيات مردانه به راه افتاد.بعد از حدود نيم ساعت از رفتن اتوبوس دومي ، اتوبوس سومي آمد و مسئول خط راهنماييش كرد به خطي كه مرتب اتوبوس داشت تا مسافرهارو ببره !!! من به اتفاقي خانمي رفتيم تا اقاي مسئول خط خواهش كنيم تا اتوبوسي براي ما كه حدود يك ساعت هست در سرايستگاه ايستاديم بفرسته تا به محل كارمون برسيم. در نهايت نا باوري ايشون در كمال بي ادبي چنان حرفهاي زشتي در پاسخ ما گفتند و چنان ناسزا بارون كردن كه به طور كاملا تا چند روز شوكه شده بودم . ------------------------------------------------------- پ.ن.۱. چرا اصولا اين غبار نمي خواهد دست از سر ملت ما برداره و باعث زحمت و اذيت براي ملت ما مي شه!!؟؟ پ.ن.۲. التماس دعا. بسم الله الرحمن الرحيم
پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند. چهار انديشمند بزرگ كشور فراخوانده شدند. ----------------------------------------------------------- پ.ن.۱ . هر گونه برداشت سياسي ممنوع مي باشد . پ .ن۲ . توي اين هواي غبار آلود و شرايط سخت تنفس اگه گفتيد به يادي چه كسي افتادم به ياد آقاي دانشجوي هرز افراطي ..... حالادليلش بماند بعدا به خود خودش مي گم. پ.ن.۳. از بازگشت جناب آقاي مصطفي بسيارمشعوف شديم و مجبور شديم يك روز زودتر برگرديم. پ .ن.۴ . التماس دعا ما هم تا ۲ هفته به جمع روزه داران سكوت مي پيونديم التماس دعا اگر با اين شمشيرم بر بينی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت . و اگر تمام دنيا را در گلوی منافق بريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت و اين بخاطر آن است که بر زبان پيامبر امی گذشته که فرمود : ای علی هيچ مؤمنی ترا دشمن نمي دارد و هيچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت ------------------------------------------------------- الف- شنیدن این حدیث این روز خیلی لازم بود .
آنان را در اتاقي قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه: «در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلي معمولي نيست و با يك جدول رياضي باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر بتوانيد مسئله را حل كنيد مي توانيد در را باز كنيد و بيرون بياييد».
پادشاه بيرون رفت و در را بست. سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به كار كردند. اعدادي روي قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به كار كردند.
نفر چهارم فقط در گوشه اي نشسته بود. آن سه نفر فكر كردند كه او ديوانه است. او با چشمان بسته در گوشه اي نشسته بود و كاري نمي كرد. پس از مدتي او برخاست، به طرف در رفت، در را هل داد،
باز شد و بيرون رفت!
و آن سه تن پيوسته مشغول كار بودند. آنان حتي نديدند كه چه اتفاقي افتاد!
كه نفر چهارم از اتاق بيرون رفته.
وقتي پادشاه با اين شخص به اتاق بازگشت، گفت: «كار را بس كنيد. آزمون پايان يافته.
من نخست وزيرم را انتخاب كردم». آنان نتوانستند باور كنند و پرسيدند:
«چه اتفاقي افتاد؟ او كاري نمي كرد، او فقط در گوشه اي نشسته بود. او چگونه توانست
مسئله را حل كند؟» مرد گفت: «مسئله اي در كار نبود. من فقط نشستم و نخستين
سؤال و نكته ي اساسي اين بود كه آيا قفل بسته شده بود يا نه؟ لحظه اي كه اين احساس را كردم فقط در سكوت مراقبه كردم. كاملأ ساكت شدم و به خودم گفتم كه از كجا شروع كنم؟
نخستين چيزي كه هر انسان هوشمندي خواهد پرسيد اين است كه آيا واقعأ مسأله اي وجود دارد، چگونه مي توان آن را حل كرد؟ اگر سعي كني آن را حل كني تا بي نهايت به قهقرا خواهي رفت؛
هرگز از آن بيرون نخواهي رفت. پس من فقط رفتم كه ببينم آيا در، واقعأ قفل است يا نه و ديدم قفل باز است».
پادشاه گفت: «آري، كلك در همين بود. در قفل نبود. قفل باز بود. من منتظر بودم كه يكي از شما پرسش واقعي را بپرسد و شما شروع به حل آن كرديد؛ در همين جا نكته را از دست داديد. اگر تمام عمرتان هم روي آن كار مي كرديد نمي توانستيد آن را حل كنيد.
اين مرد، مي داند كه چگونه در يك موقعيت هشيار باشد. پرسش درست را او مطرح كرد».
این دقیقا مشابه وضعیت بشریت است، چون این در هرگز بسته نبوده است!
خدا همیشه منتظر شماست.انسان مهم ترین سوال را از یاد برده است... و سوال این هست:
"من که هستم...!؟"

لو ضربت خيشوم المؤمن بسيفي هذا علي أن يبغضني ما أبغضني و لو صببت الدنيا بجماتها علي المنافق علي أن يحبني ما أحبني
حدیث زیبایی از حضرت علــي (ع)
| Design By : Night Skin |

